بدویید بیایید کار تون دارم
پست قبلی رو دوباره خووندم دیدم الفاظ ناهنجاری به کار بردم. ایرادی نداره ها. فقط می تونم بگم بالای ۱۸ سال بخوونن. هر چند الان دیگه باید گفت بالای ۱۱ سال. انقد که این نسل بی ادب و بی تربیت شدن که فرهنگ رو دارن به باد می دن یا یه عبارت زشت.
اون مهمونی که اومده بود خبرگزاری، عودنواز بود. می گفت "وقتی موسیقی سنتی از بین بره فرهنگ و ادبیات از بین میره. چون نسل جدید حال خووندن اشعار حافظ و ... رو ندارن. " باهاش موافقم. باید بگیم نسل جدید! به کجا چنین شتابان.
امروز بعد از اینکه بهارو رسوندم مدرسه، یه هزار تومنی کنار باغچه پیدا کردم. یادم افتاد چقد از بچگی بهمون گفتن پولی که پیدا کردین رو بندازین صندوق صدقات. با این فرهنگسازی بی ناموسا چقد پول زدن به جیب.
وین دایر روانشناس معروف فک کنم آمریکایی باشه می گفت هر وقت پول پیدا کردین بردارین. چون برکتی از طرف خداست. یعنی نگاه فرهنگ ها چقد فرق داره. منم به نام پدر پسر خارمادر (این اصطلاح رو تو مینیون ها استفاده کرد . اسم یکی از شرورها بود) گذاشتم تو جیبم. باشد که برکت کند.
یه دبیر سرویس داریم خیلی آدم خوبیه. خوب بودن از نظر من انسان بودنه. دیروز یه حرکتی زد. تلفنی باهاش حرف میزدم. یعنی اگه پیشم بود امکان نداشت بغلش نکنم. ولی دوس داشتم از پشت تلفن بغلش کنم. خاستم بهش بگم بودی بگلت می کردم. دیدم جشته. یعنی زشته. البته زشت هم نبود. ولی ترجیح دادم نگم. پشیمون نشدم چرا نگفتم.
کتاب پستچی دوبار همیشه زنگ میزند رو تموم کردم. قشنگ بود. غمناک. و عاشقانه. رفت تو لیست کتابای خونده شده تو پست ثابت. خاطرات یک نفر اعدامی قبل از اعدام که به کشیش اعتراف می کنه هست. آخراش معلوم شد اعتراف بوده. خیلی دلم ریخت.
پ.ن: دلم برای تو تنگ می شود. برای تو نه. برای عشق تنگ می شود. برای دوست داشتن. برای شب. برای بوسه ای که راه نفس هایت را می بست تا در سرزمین لبانم فرود آید. برای گرمایی که خورشیدوار یخ های قطبی تن را آهسته آهسته آب می کرد و مرا در زلالی نور به تو می رساند....
اینو چند شب پیش نوشتم. ادامه داره ولی نذاشتمش اینجا. شاید هیجا نزارمش. با خودم بردمش اون دنیا. دلتون بسوزه.
و اما کاری که باهاتون داشتم: میخام بعد از عید فطر با هم یه رمان بخوونیم. بعد از خووندن نظرات رو با هم به اشتراک میزاریم. میخایم سرانه کتابخوونی رو بالا ببریم. این شوخی بود ولی جدی اینکه میشه دید از یه کتاب چه برداشت هایی میشه داشت.
با اجازه تون کتابو انتخاب کردم. در راه ویلا از فریبا وفی. هیچ اطلاعاتی درباره کتاب ندارم. فقط می دونم کتاب خوبیه و نویسنده ش هم خوبه. رمان هست. طولانی نیست که خسته شید. فرمت پی دی اف ش رو دانلود کنید. حالا هر کی آماده س دستاش بالا. خوبه به خدا. کیف میده همه با هم کتاب بخونیم. مث اینه که همه با هم به سوی خدا می رویم.