موسیقی کن لم یکن تلقی شد
این موضوع توجه کردم. خیلی زیاد. به چی؟ اینکه د خوشش نمیاد من میرم سرکار. هر دفعه میگم گفتگو گرفتم خوشش نمیاد . شروع می کنه انتقاد کردن از من یا کارم یا کسی که باهاش گفتگو کردم. این خیلی بده. می فهمی؟ خیلی بد. حتی وایمیسته ببینه من چه جوری میرم. با چه تیپی. چقد آرایش می کنم. خیلی وقتا میگه ول کن حقوقی نمیدن. اما میدونه من واسه پولش نیست که می رم.
چرا باید به اخباری که از اینترنشنال گوش کرده و یه مشت اخبار استرس زاست گوش بدم. من نمیخام خبرای سیاسی و تنش زا رو گوش کنم. یه سری اخباری که مهملاته.
یعنی من گه خوردم از کارام براش حرف می زنم. ولی اگه حرف نزنم فک می کنه چرا حرف نمیزنم. چه خبر بوده که نمیگم. حرف میزنم میگه یه سری جفنگیات رو بهت تحویل میدن. من چه غلطی کنم آخه. غیرمستقیم میخاد نرم. اما اشتباه می کنه میرم.
پ.ن: دیروز رفتیم خونه بابا. یه کم حال ندار بود رفتیم اونجا. ناهار بودیم. عصری برگشتیم. بهار کلاس زبان داشت.
از آموزشگاه موسیقی تماس گرفتن فردا کلاسش رو دیرتر بیاد. منم گفتم تکلیف شهریه شو مشخص نکردین هنوز. زنگ زدم به مدیر آموزشگاه گفتم آخه چه خبره یهو ۵۰ درصد گذاشتین رو شهریه. یه مشت ک س شر تحویلم داد. منم گفتم اینجوری ریزش پیدا می کنید.... نمیارمش. آخه وقتی بهار تمرین نمی کنه علاقه داره ولی حوصله نداره چرا هر جلسه باید ۱۵۰ تومن داد اونم بره هی تکرار بخوره. دو سال دیگه میخاد ول کنه. الان بزاره کنار. در ضمن من فک کنم استعداد بهار تو چیز دیگه ای هست. علاقه داره به انیمیشن سازی. خب بره سراغ اون چیزی که دوس داره. منم سرویس نشم هی بهش بگم تمرین کن. تمرین کن.
پ.ن: از مترو تا محل کارم یه خیابونه که خیلی خوبه. پارک کوچولو داره. جون میده واسه سی گار و نوشتن.
و من افطار کردم و روزه خود شکسته لب به سیگار زده و بسی حال کرده و مسرور گشته. بدیش اینه که بعد از چن وقت که سیگار نمی کشی یه دونه جواب نمیده. باید دو سه تا بکشی که بگی آخیش.
پ.ن: نمی دونم چرا منتظرم. منتظر چی. اونم نمی دونم.
پ.ن: به طرز دیوانه وار دلم نوشتن میخاد...
پ.ن: سین می گفت: شعراتو چاپ کن ملت بخوونن حال کنن. البته اصطلاح حال کنن واسه منه. اون می گفت لذت ببرن. ولی چرا وقت نمی کنم. یه فکری به سرم زد که هر روز یک ماه از شعرایی رو که نوشتم رو انتخاب کنم. در واقع حدود دو سال و اندی شعر نوشتم. هر ماه گاهی سی چهل تا شعر. روانی ام من. انقد می نویسم.
پ.ن: دیروز رفتم سراغ چن تا از وبلاگا. حذف کرده بودن. چقد من نوشته هاشونو دوس داشتم. و چقد ناراحت شدم. مث وبلاگ یک تماس بی پاسخ. اگه اینجا اومدی سرزدی بدون که اشتباه کردی هر دو تاوبتو پاک کردی آقای خلاق!
هم گشنمه. هم چایی میخام. ولی باید برم سراغ خبر.