آن شرلی
یه چیزی ته دلمو مور مور می کنه. یه چیزی وسط زندگیم کمه. اونم برای من که پر از احساس و عاطفه ام و نبودش ینی خودزنی محض.
چن روزه ننوشتم و نسرودم. چقد حس بدی دارم. دلم برا کلمه هام تنگ شده . نکنه یه روز انقد غرق روزمرگی بشم که یادم بره کلمه ها رو.
امروز رفتم پیش آقای تارزن همسایه. برام چن تا کپی بگیره. قبلا د بهش گفته بود که موهام قرمز بوده. یهو گفت چطوری دلت اومد رنگ موهاتو تغییر بدی. گفتم مگه از موی قرمز خوشت میاد؟ گفت اره خیلی زیاد. فقط نژاد اسکاندیناوی این ژن و دارن. گفتم اتفاقا یکی از مراجعه کننده های د رو م کراش زده بود گفته بود این نژادو که می بینم نفسم حبس میشه. گفت دقیقا. بوسیده شده توسط آتش.
چه جالبه ! این رنگ مو با صورت کک و مک طرفدارای خاص خودشو داره. جالبیش اینه که این نژاد چهره های معصومی دارن و همین موضوع متفاوتشون می کنه.
کل دبیرستان منو با اسم آنه شرلی می شناختن. موقعی که رفتم دانشگاه یکی از همکلاسیهام دکلمه آنه شرلی رو برام با یه خط خیلی قشنگ نوشت و بهم داد.
آنه تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهایت از پشت پرده های اندوه پنهان بود....
و چقدر حس می کنم تو این دکلمه قرار می گیرم.
پ.ن: د به هر کار و رابطه ای واردشه می رینه بهش قشنگ.
پ.ن: اون اتاق رو که اجاره کرده بودم و وسایلمو برده بودم، اینا اول گفتن کلید نمیدیم، بعد گفتن باشه کلید هم میدیم ولی بهمون سفته بده. چون اینجا وسایل افراد دیگه هم هست و برا ما مسئولیت داره. د هم قبول نکرد. دوباره گفتیم کلید نمیخایم. من گفتم فعلا کلید میخام چی کار. د گفت شاید نیاز داشته باشی. بعد رسید به حرف من که نیاز نداریم فعلا. تو شرایطی که خودمونم رو هواییم کلید میخام چی کار. دارم فک می کنم چقد همه چی حال به هم زن شده ها!!!!