پرنده غریب
شبکه ۴ فیلم امیلی رو نشون میداد. درباره زندگی امیلی برونته نویسنده بلندیهای بادگیر. د به بهار می گفت شبیه مامان نیست؟ بهار می گفت نه. د می گفت شبیهش هست. نگاه هاش. تفکراتش. اینکه شعرای فوق العاده ای میگه. چشماش.
یادم افتاد پارسال همین موقع ها بود زدم ۴ داشت نشون میداد. از وسطاش بود. بعدم پارازیت شد و نشد ببینیم. خدایی خیلی حواسم جمع نیست؟؟؟😂
فیلم پیمان رو دانلود کردم خیلی قشنگ بود. اما نصفش فقط بود. چقد بی شعورن کل فیلم دانلود میشه اما فقط نصفش میاد. مثل فیلم زندگی دیگران . اونم نصفه . فیلم چهره عشق رو دیدیم. درباره یه خانمی هست که همسرش رو از دست داده و اتفاقی کسیو می بینه که شباهت زیادی به همسرش داره. به اون شخص نمیگه شباهت به همسرش داره و به همین خاطره که باهاش ارتباط برقرار کرده. اما آخر فیلم مرده می فهمه که چرا زنه دوسش داشت. غم انگیز بود تهش و البته قشنگ.
امروز صبح داشتم بالکن رو تمیز می کردم یه کمد چوبی کوچیک اونجا هست. آخر بالکن زیر کمد چسبیده به دیوار یه یاکریم بود. داشتم جاروبرقی می کشیدم دیدم نمیره. نگاش کردم تکون نمی خورد. ظاهرش سالم بود. با دست برداشتمش دیدم توش پر از کرم ه. به پرنده بیچاره نگاه کردم به چشماش. بغض کردم. به شدت ناراحت شدم. نگاهش خیلی غریب و تنها بود. اون ته ، تو کنج.
پ.ن: یکی پیام داده همسرم نویسنده ست چجوری مشهور بشه؟
چی بگم من آخهه🤨🤔😳
پ.ن: علییییی تو دوباره بستی وبتووووووو🤔🤐
شانس آوردی دستم بهت نمیرسه🤭🥴
من اگه جای بلاگفا بودم از نوشتن محرومت می کردم بفهمی رئیس کیه. لااقل دو روز به جان من احترام میذاشتی !!!!!🤨 (این استیکره چقد کاربرد داره)
پ.ن: کارا تموم شدددد بالاخره. صبح با بهار رفتیم بیرون. هوا عالی بود. چقدد ماهی قرمز دیدیم. یه جعبه جوجه رنگی و اردک گذاشته بودن واسه فروش. یه آقاهه پرسید چنده؟ جواب داد: ۳۰، ۴۰ تا ۱۲۰. آقاهه گفت قیمتشو گفتی وقتی بزرگ شد؟؟؟
چن دیقه بعد یه آقای دیگه اومد یه دختربچه ۳.۴ ساله گوگولی همراهش بود. عینک داشت. تو گوش بهار گفتم این گوگولیه رو نگاه کن عینک زده. بهار تو جعبه اردک و جوجه رنگیا دنبال جوجه عینکی می گشت. میگم بهار کجا روو نگا می کنی؟ میگم بچهه که عینک داره؟ باز نفهمید. با دست به بچه اشاره می کنم میگم ایناهاش. ترکید از خنده. میگه من تو جوجه ها دنبالش می گشتم. میگم خدایی با خودت نمیگی مامان چی میزنه که میگه دنبال جوجه عینکی بگردم؟🤣
پ.ن: الان حسش نیست و به شدت خسته ام و مچ دستم داره آلارم می زنه که فردا کورتن یادت نره، فردا بهتون سر می زنم و تایید می کنم و می خوونمتون.