بدبختی و بیچارگی
از سه شنبه لباس بهار رو شروع کردم . استارت زدم. الگو و برش پارچه. امروز رفتم برای دوخت.
د میگه چه سریع رفتی دوخت. با بسم ا... باهام حرف می زنه. می دونه من اخلاق سگی دارم زرتی میزنم زیر خیاطی و جم می کنم واسه شیش ماه.
الف میم بهم پیام داده. ولی دوس ندارم ج بهش بدم. حس خیلی خیلی بدی بهم میده. اصن دلم نمیخاد پیله کنه که بدجور میزنم تو برجکش.
هرچی فیلم می بینیم بدبختی و بیچارگی. کتاب می خوونیم بدبختی و بیچارگی. اخبار گوش میدیم بدبختی و بیچارگی. یعنی تا خرخره رفتیم تو بدبختی و بیچارگی خبر نداریم. البته خبر داریم خودمونو زدیم به بی رگی. چی کار کنیم پ. بمیریم دسته جمعی. هم مقرون به صرفه ست هم خیلی متنوع. برنامه موزون هم که همش تبلیغ اونورو می کنه. خلاصه همه با هم خوش می گذره. من چیپس میارم و آهنگ.
پ.ن: میخام فیلم ببینم چی ببینم که غم انگیزناک نباشه. قوی سیاه و دریای درون رو دارم. دریای درون که باید بشینیم واسه یارو قطع نخاعی ه گریه کنیم.
پ.ن: د داره کتاب من او از امیرخانی رو میخوونه. هر چی میخوونه تعریف می کنه . خب تعریف نکن . میخام بخوونمم