پلهای پشت سر
گاهی وقتا آدم پل های پشت سرشو یکی یکی خراب می کنه. گاهی به مرور زمان و گاهی هم به یکباره. من جز دسته دوم بودم که تمام پل های پشت سرم رو یکباره خراب کردم. انگار زلزله ای رخ داده باشه چنان گردوخاکی بلند شد که همه فقط دستشون رو رو سرشون گذاشتن و با تعجب و چشمایی از حدقه دراومده گفتن وااااایییی.
اول اینکه نامه استعفامو دادم به قسمت اداری. نمی دونستم نه تنها دارم استقلال مالی که حتی استقلال شخصیتم رو از دست میدم.
نکته: اون کار در اون زمان برام زجرآور و تهوع آور بود. از دبیر و سردبیر گرفته تا مدیر و رئیس. پس این استعفا در اون شرایط جز گزینه های بهتر و انتخاب عالی بود. الان که نگاه می کنم حس می کنم شجاعانه ریسک کردم.
بعد هم خونواده و دوستا و ... رو از دست دادم.
نکته: نگه داشتن آدمای سمی زندگی در نقاب دوست و خانواده و ... سبب عقب گرد آدم میشه. پس چه بهتر که زودتر حذف بشن.
الان که بعد از ۱۵ سال دارم به اون خرابی ها نگاه می کنم نمی دونم هنوزم میشه اسمشو گذاشت خرابی یا نه؟ یا اینجایی که ایستادم ارزش داشت که اون همه خرابی به بار بیارم یا نه؟
نمی دونم مسیر دیگه چه مسیری می تونست باشه. آیا آسیب کمتری داشت؟ اینم نمی دونم.
فقط دوس داشتم می دونستم انقد رشد کردم که به اون تخریب یا اون اتفاقات بیارزه؟ آیا بدون تخریب نمیشد به اینجا رسید؟ بازم نمی دونم. و یه سوال دیگه اینکه اگه اون اتفاقات نمیفتاد از میزان عوضی بودن اون آدما کم میشد یا اینکه منتظر فرصت بودن تا خود واقعیشون رو نشون بدن؟
اما می تونم بگم در این تخریب خودم مقصر بودم فقط خودم. و بیشتر از من خدا.( این خدا رو از روی باد معده نمیگم علت دارم که خودش بهتر می دونه.) اما خوشحالم از اینکه اجازه ندادم کسی در انتخاب من دخالتی کنه.
پ.ن: تو این پست سعی کردم به جای منفی دیدن، یه کم واقع بینانه تر بهش نگاه کنم. مثل کسی که از دور داره ابعاد یه کاری رو بررسی می کنه.
چن روز پیش نوشتم اما فک کردم بمونه تا بتونم نگاه درست تری داشته باشم.
اما اون چیزی که مهمه اینه که آدم از خودی که هست راضی باشه. بپذیره خودش رو و بدونه اینی که هست محصول انتخاب خودش بوده.
چن سال پیش یه پست گذاشتم تو اون وبم. با عنوان بهترین خودت باش. بدون اینکه از جایی بخوونم یا کپی کنم. انقد با استقبال روبرو شد که لذت بردم. حتی چند نفر گفتن ما اینو پرینت گرفتیم و تو خونه یا اداره و محل کارمون چسبوندیم.
شاید بهتر باشه آدم از خودش بپرسه تونستی بهترین خودت باشی تو این شرایط و موقعیت یا نه؟ شرمنده خودت هستی یا نه؟ یا پیش خودت به خودت افتخار می کنی؟