دو دلی
حس می کنم دارم به شرایط نامطلوب عادت می کنم. شرایطی که دوسش ندارم و از اینکه بهش عادت کنم بدم میاد. در حال حاضر هیچ راه حلی هم ندارم برای برون رفت از این وضع. راه حل دارم اما شدنی نیست. مثلا اینکه برم سرکار. ولی کو کار؟
فک کنم به دیوار برخورد کردم. دیواری بلند و سیمانی. که نه میشه خرابش کرد و نه پرید اونور.
یه بار زدم پلهای پشت سرمو خراب کردم
به این فک می کنم این دیوار باعث میشه یه بار دیگه هرچی پل هست رو خراب کنم. بدتر و فاجعه آمیزتر از قبل. شایدم نه. بهتر از قبل.
ترسی ندارم. من یه بار زدم همه چیو ترکوندم.
فقط از دو دلی بیزارم. همین!
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 18:56 توسط گل گندم
|