من همونم که یه روز، میخواستم دریا بشم....
دو سه هفته امتحان خیلی سخت گذشت و پر استرس. حوصله درس خوندن نداشتم. در عین حال نمی تونستم هم نخونم. کارم زیاد و هوا گرم بود. و همچنان هست. تازه امتحان تموم شد که ابلاغیه اومد. دوباره رفتیم شهرستان. دیروز ینی.
حوصله توضیح ندارم.
دو سه روز دل درد بدی دارم بخاطر گرمای هوا. زیاد آب سرد میخورم و همینم باعث میشه دل پیچه بگیرم. شاید این باشه علتش.
یکسالی میشد که به زیارت مادر نرفتم ، دیروز به د گفتم اگه حالشو داشتی فردا بریم بهشت زهرا. فقط حالم خوب نیست زود بیدارم نکن خاهشا.
امروز ساعت ۷ نشده بود با داد و بیداد بیدارم کرد که پاشو بریم. هوا گرم میشه. دیدم عصبانیه گفتم ولش کن یه روز دیگه. گفت به خاطر تو دوساعته بیدارم.
پاشدم. ده دیقه ای آماده شدم و رفتیم. برگشتنی کلی غر زد که من بازنشسته ام چرا از من انقد کار می کشی وبال گردن منی... جون ندارم و نمی تونم برم وگرنه میرفتم. میگم وقتی نمی تونی نیا. چرا میای و غر میزنی؟ میگه با یه خر دیگه برو. گفتم وا ماشینو بده میرم. میگه پس اگه تو راه موندی و تصادف کردی و دست و پات شکست به من ربطی نداره. کصخل انگار با بچه طرفه. میگم باشه ماشینت واسه خودت. با اسنپ میرم.
واقعا رفتارا و حرفاش خسته کننده شده. هیچ کدوم همسر مناسبی واسه هم نیستیم و ناچاریم به ادامه.
مریم دوستم میگه ولش کن. پاشو برو دنبال زندگیت.
فاطمه میگه گور بابای ستاره شناسی 🤣 (مینا تو میدونی). پاشو برو چار سال زندگی کن.
هنوز تو همین درگیری بودم که پیامک اومد. بلههههه. هفته بعد باز باید بریم دادگاه.
دو سه روز پیش یهو چشمم خورد به ماه. چقدر قشنگ بود. چند وقت بود که ماهو ندیده بودم یادم نیومد. چی شد، چه بلایی سرم اومد تو این مدت که ماه رو ندیدم، اونم برای من که عاشق آسمون و طبیعتم.
داشتم از کنار یه پارک رد میشدم، غروب بود هوا تقریبا خنک شده بود، به چمنها آب داده بودن، بوی چمن میومد. دلم میخواست همونجا تو پارک بشینم و بی دغدغه به آسمون نگاه کنم. چی شد که حتی ده دقیقه وقت ندارم که به خودم همین لذتهای لحظه ای و زیبا رو بدم؟
پ. نوشت: همچنان دل درد دارم و دل پیچه. نمی دونم ویروسه یا آب سرد زیادی که در اثر تعریق بدنم نیاز داره؟ یا استرس و عصبی شدن؟ بیش از حد بیرون روی دارم. تمام آب بدنم داره از دست میره.
پ.نوشت: چن روز پیش تولد د بود. گفتم به مناسبت تولدت مرغ سوخاری می خرم. گفت نه صرف نمی کنه. خودم مرغ میخرم، تو گاز جوجه سوخاری درست می کنم. گفتم تولدته بزار تنوع بشه، حداقل بزار یه روزم من کار نکنم. گفت کارا رو خودم می کنم و ... آقا قبول نکرد که نکرد. رفت جوجه خرید. آورد من شستم و ادویه زدم و تو جوجه گردون گذاشت. گریل روشن نشد که نشد. از ساعت ۷ تا ۸ و نیم شب داشتیم با این گریل سر و کله میزدیم. جلوی فر روشن نشسته بودم و هی روشن می کردم، خاموش میشد، خلاصه نشد. گفتم ول کن نمیشه. بزار تو توستر. گذاشتیم و آماده شد.
دیروز که نبودم یکیو آورد خونه ، گریل گاز رو تعمیر کنه. طرف تو خیابون داد میزده تعمیرات گاز، اینم گفته پاشو بیا. تعمیر گریل، فقط گریل ۱۲ میلیون😵💫 کاری ندارم که هزینه تعمیرات بالاست، اما گریلی که هر سه چهارسال یه بار ازش استفاده میشه، واقعا لازم بود این همه هزینه؟ اصلا لازم نبود؛ چون توستر داریم که جوجه گردان داره و کار همونو انجام میده. من باید سرمو بکوبم به دیوار.
پ.نوشت: چن روز پیش د گیر داد که شماره حسن و بده باهاش حرف بزنم کوتاه بیاد، از شکایتش صرفه نظر کنه. گفتم نمیخواد. این آدم عوضیه آشغاله. بی ناموسه. ولش کن. گفت: نه من روانشناسم (ریدم به شناسنامه ت و رشته ت) من بلدم چجوری باهاش حرف بزنم. من فرق دارم. گفتم التماس نکن. قرار نیست نه اون و نه ما رضایت بدیم. حسن تشنه خونه ماست. عقده داره. قبول نکرد. شماره رو دادم بهش. نیم ساعت باهاش حرف زد. در نهایت د گفت بی شرف تر از این آدم ندیدم. گفتم خیالت راحت شد. ثابت شد بهت. فقط اون فک می کنه ما کم آوردیم و تو رو واسطه کردیم خایه مالی.
چرا انقددددد تو همه چی دخالت می کنیییییی؟ تو رو به دین بکش بیرون. لازم نیست تو همه چی نظر بدی و دخالت کنی و گه بزنی.