یه عکس دیدم از بزرگداشت مشکاتیان که آوا مشکاتیان کنار همایون شجریان نشسته بود. خیلی لذت بردم. یک خانواده تمام عیار هنری.

این چند وقته به خاطر تنش‌های اخیر روماتیسمم عود کرده، کورتن رو با دوز بالاتر شروع کردم. وقتی چند سال پیش تونستم به این لامصب غلبه کنم الانم می تونم. و از امروز شروع کردم به رقصیدن. رقصیدن یکی از راههای درمانی برام بوده. رقص علاوه بر اینکه ورزشه و تمام عضلات بدن رو به حرکت درمیاره، باعث میشه نشاط تو رگ‌ها جاری بشه و مسیر بی خیالی راحت‌تر طی بشه.

باید تو این چن روزه حالم خوب شه، وگرنه نمیتونم برم استخر و بهم فشار میاد. امیدوارم خوش مسیر باشه و بتونم راحت برم و تو تابستون سرم گرم باشه.

.......

د داشت از مولانا برام می خوند جالبه دقیقا کاری رو می کنم که مولانا بهش توصیه کرده.

.......

یه گزارش از آقای قاف خوندم، خیلی خوب نوشته بود. واقعا دایره لغات گسترده ای داره. گزارش خودمم منتشر شد بالاخره. البته با تغییر تو تیتر. ولی عب نداره. بهم گفت فیلم اقتباسی از کتاب هم برامون معرفی کن. ایضا دو سه تا ایده خبری دارم. بهش نگفتم هنوز. و نمی دونم خط قرمز خبرگزاری هست یا نه. بعدا که فرصت شد بهش میگم.

.........

الان رو مخم رفته خیاطی کنم. هوس خیاطی کردم. خیلی وقته چیزی ندوختم. پارسال عید یه کت دوختم واسه خودم‌، یه تاپ هم تابستون دوختم و همین. الان دلم میخواد یه پیراهن بدوزم بتونم تابستون بیرون بپوشم. پارچه دارم، طرح و مدل هم دارم؛ اما تنبلی غلبه می کنه. البته ممکنه فردا پاشم الگو بندازم و شروع کنم به برش و قیچی و تامام. بخوام انجام بدم باید زود تموم کنم.

......

کتاب مغازه جادویی رو دارم می خونم واسه نوجوانها نوشته شده و من کتابو با مغازه خودکشی اشتباه گرفته بودم.