خواب و گشنگی
خیلی دوست داشتم درباره خواب خیلی چیزها می دانستم. اما نمی دانم. از وقتی یادم می آید درگیر مسائل مربوط به خواب بودم. دنبال نشانهها و رمز و رازها در خواب. انگار باور داشتم که خواب شبیه مرگ است و روحم را در جایی دیگر به عصیان وامی دارد. بعدها از مادرم پرسیدم که مرگ شبیه خواب است؟ گفت نه. چنان محکم نه گفت که تمام باورهای نه تنها من که به نظرم اعتقاد خیلیها زیر سوال رفت.
الان هم وقتی خواب می بینم دلم میخواهد رمز و رازش را بدانم. به نظرم تعبیر خواب از حل معادلات ریاضی سخت تر است.
و من گاهی شدیدا دچار ترس میشو م آن وقتی که اراده میکنم و در خواب جاهایی می روم و کسانی را می بینم که در بیداری نمیشود.
الان قلم رو دیدین؟ درسته بنده از فضای خلق یک اثر ادبی (داشتم داستان مرقوم می فرمودم) به فضای خلق یک اثر بی ادبی (روزمره نویسی) پرت شدم.
......
من اینایی رو که ساعت ۷ شب شام می خورن و تا فردا ۹ صبح هیچی نمی خورن نمی فهمم. گشنه نمیشن؟ من خودم ساعت ۹ شام میخورم. ۱۲ شب گشنه میشم. بعد اگه نصفه شب پاشم دیگه از گشنگی خوابم نمیبره.
.......
هفته دیگه روز پدر هست. تبریک به دوستای عزیز وبلاگی. یکی از یکی گل تر. دوستتون دارم. رفیقای خوبی هستین. دمتون گرم. امید که سالهای سال سایه تون بالاسر زن و بچه هاتون باشه.
خب از الان چالش دارم. می دونید دیگه چرا!!!
بابام نیست خونه شون. برم خونه داداشم یا نه؟ د رو کجای دلم بزارم؟. بهش تبریک بگم که اون بهم نگفت. بهش تبریک نگم بعد برم پیش بابام اون وقت میشه واویلا!!!!