ارتباط رای و بیکاری
زهره دوستم یه استوری گذاشته که خیلی غم انگیز بود. از اینکه امنیت روانی، شغلی و آینده نداره. رای دادن یا رای ندادن براش شغل ایجاد می کنه یا نه؟ متن بسیار تامل برانگیزی بود که فقط به همین دو نکته اشاره کردم.
اینو فهمیدم، نه که الان فهمیده باشم، بلکه تلخ تر از قبل بهم یادآوری شد. اینکه در بین دوستام و هم نسلای خودم چقد بحران شغل وجود داره و با وجودی که زهره نویسنده توانایی هست و گزارشگر و مترجم برجسته ای هست و حدود ۴۵ سالشه، هنوز اندر خم یک کوچه ست.
و ما چه بدبختیم !!!
زهره هم مثل هزاران نفری هست که مثل من هستن. با اینکه توانمند هستن چون به هیچ جناحی وابسته نیستن باید با بیکاری و بی پولی دست و پنجه نرم کنن.
یاد کارگرای فصلی افتادم. ماها حتی از اونا ناتوان تر و بیکارتریم. ای کاش توان بیل زدن داشتیم و بلد بودیم بیل بزنیم.
وقتی اینستا رو باز می کنی پر شده از مدلینگ و بلاگر و ... بیشتر به این نتیجه میرسم که ایران به تفکر نیاز نداره. خوراک مردم چیز دیگه ای هست.
دلم برای خودم و هم نسلا و هم اندیشه های خودم می سوزه که هرچی بیشتر می گذره پوچی زندگی رو بیشتر احساس می کنیم.
دیروز تو سالن یکی از بچه ها داشت مو کوتاه می کرد ازم پرسید دوس داشتی آرایشگر بودی؟ گفتم نه. گفت پس خیاطی رو دوس داری؟ گفتم نه. هاج و واج نگاهم کرد و با خودش گفت اگه علاقه نداره پس اینحا چی کار می کنه؟؟؟!!! برای اینکه به تعجبش پایان بدم و کمتر به حماقتم بخنده بهش گفتم از ماساژ خوشم میاد. از نوشتن، از کار خبر، مترجمی.
اما واقعا من اونجا چی کار می کنم؟ چرا باید کلی اجاره بدم به جایی که بهش تعلق ندارم. فقط به این خاطر که من سر جای خودم نیستم. و برای فرار از بیکاری تو خونه باید بیکاری تو جای دیگه رو با دادن اجاره انتخاب کنم. به نظرم مزخرف تر از این نگاه، وجود نداره.
جهت اطلاع باید بگم ناخن کار اونجا درآمدش از همه بیشتره. حداقل روزی چهار پنج تا مشتری داره و تا زمانیکه اون کار می کنه حداقلش اینه که امثال ماها باید بریم غاز بچرونیم که البته غازی هم وجود نداره.