ورزش به قصد کشت
یکی از کارهایی که خیلی دوس دارم ورزش کردن به قصد پاره شدن هست. و اونم دویدن و یا رقصیدنه.
وقتی از تحرک زیاد خیس عرق میشم حالم خوب میشه. الانم همچین حالی رو دوس دارم. دلم میخاد از خستگی و عرق کردن غش کنم. احساس می کنم کلی انرژی تو ماهیچه هام مونده که دارن فریاد می زنن.
قبلنا که اصفهان بودیم کوه صفه رو می رفتیم تقریبا تا نصفه بعد از یه جایی به بالا رو با بهار مسابقه دو میزاشتیم . هر کی زودتر رسید برنده بود. منم عشق دویدن همش اول میشدم. اینایی که داشتن برمی گشتن وقتی ما رو می دیدن براشون جالب بود. معمولا هیش کی اونجا نمی دوید. باز برگشتنی دلم میخواست بدو ام که یه وقتایی د نمیذاشت میگفت مریض میشی.
یا وقتی می رقصیدم. بیشتر از یکساعت بی وقفه می رقصیدم انقد که دیگه جون نداشتم. ولی بعد از ده دیقه استراحت یه انرژی مضاعفی تو بدنم به وجود میومد.
ورزش برام فعالیتی دوس داشتنی ه. دویدن مخصوصا.
حالا فهمیدم انرژی از دست نمیره بلکه مثل یه حرکت دایره ای برمی گرده سرجای اولش و دوباره پر انرژی میشی. اینو بلد نیستم بهتر توضیح بدم فقط می تونم بگم حرکت هر چیزی به صورت دایره ای هست طوریکه اول و انتهاش مشخص نیست و هر چیزی برمی گرده سرجای اولش که باز تو حرکت دایره ای معلوم نیست اولش کجاست.
پ.ن: بعد از اینکه د حالش خوب میشه رفتارش بهتر میشه. ولی این باعث نمیشه که من دلخوریم تموم بشه. یا توقع داره من همون آدم قبل بشم ولی نمی تونم. تکه های بزرگی از من آسیب دیدن. حتی سعی نمی کنه از دلم دربیاره یا عذرخواهی کنه.