سفارش می پذیرم
اول نوشت: تا یادم نرفته بگم که کار خراشکاری یا طراحی پشت آینه انجام میدم. جز کارهای زیباست که بسیار خاص هست و کسی چندان نمی شناسه. اگه کسی خواست و دوس داشت سفارش می گیرم و یا طرحامو براش میفرستم. حالا بریم بقیه ماجرا...
دیروز اولین روز کاری خود را در محیطی آرام به نام سالن آغاز نمودم. گرچه هنوز با آن انس نگرفته ام؛ اما طی روزهای آینده اتاق برای من جای مناسبی برای خلوت خواهد بود. کمی کار کردم و ظهر خسته و هلاک بازگشتم و قورمه سبزی را که از شب پیش گذاشته بودم نوش جان نمودیم و عصر ...
چقد این نوع نثر بیخودی می باشد و نچنگ.
عصر به بابا زنگ زدم خیلی شاکی و ناراحت بود که چرا بهش سر نمی زنیم. راست میگه طفلک. د نمیزاره من برم اونجا. البته نگفته نمیزارم. گفته نرو که چندان فرقی در محتوای داستان نداره. این وسط داداشا چرا نمیرن پیشش آخه؟؟؟.
ولی دیروز عصر بدون اینکه به د بگم رفتم پیشش نیم ساعتی نشستم و اومدم خونه. خیلی بده که باید یواشکی برم و بیام. گنا داره خب.
در اینجا شاعر میگه ریدم به این زندگی. تف توش.
امروز رفتم کتابخونه مدرسه بهار. کتابا رو چیدم و جابه جا کردم. چقد کتابای خوبی دارن؛ اما به شدت نا مرتب هست و قاطی پاطی. یه سری کتابای مرجع و بیخودی هم دارن.
یه کتاب خودم گرفتم و آوردم که بخوونم. از رنجی که می بریم جلال آل احمد.
امروز له له ام. دیروزم له بودم. کلا له م من. له بودن از کار و شلوغی، بهتر از له بودن از بیکاریه.
پ.ن: دخترخاله م دنبال کار می گشت، پیدا کرد. یه عالمه براش خوشحال شدم. ینی خیلی زیاد. چشام قلب قلبی شد.