امروز از د پرسیدم میدونی اگه یه زمان بخام وسیله خونه بشم، چی میشم؟ میگه حتما کف گیر که ته دیگ دربیاره؟ میگم نه. مبل جلو تلویزیون میشدم. ولی اگه بخام وسیله آشپزخونه بشم یا ظرف بستنی خوری میشدم یا مشروب خوری. همچین به خورنده حال می دادم .

بعدم رفتم تو فضا و تصویرسازی ذهن. گفتم بیشتر دوس داشتم جام خیام بودم. تصور کن: یه باغ پر از بید مجنون. یه رودخونه باریک و زلال که سنگ ریزه های تهش هم معلوم باشه. دو طرف روخونه روی زمین هم با سنگای درشت پوشیده شده باشه. خیام رداشو پوشیده. می نوشیده و شعرشو نوشته و جامشو رها کرده روی سنگها. و به اون سنگ بزرگ تکیه زده و زیر درخت بید تو سایه آفتاب لم داده....

د گفت اینجایی که گفتی شبیه کِردآباده. میگم کجاست؟ میگه اطراف اصفهان. با متلک میگم همین بود که ده سال اونجا بودیم ما رو بردی دیگه؟؟؟!!!!

میگم اومدیم تهران تازه جاهای خوش آب و هوای اصفهانو بروز میدی. اونجا بودیم یه بار نگفتی باغ ابریشم و کردآباد و ....!!!!

پ.ن: دارم فک می کنم کوروش خان که فوت کرده چقد مال و اموال به بچه هاش میرسه. دو سه تا معدن، زمین و باغ تو شمال و لواسون و دو سه تا کارخونه و شرکت و چندتا کارگاه و .... اینایی که بروز دادن .
البته دلم نمیخاست جای بچه هاش بودم و این همه پول بهم برسه. هرچند از پول بدم نمیاد. اما زیادش آفت روحه. موجب تنزل اندیشه انسانی میشه. البته بعضیا از پولشون برای کمک رسوندن استفاده می کنن.

خدایا اگه قراره پولدارم کنی هم جنبه شو بده هم دلشو داشته باشم بتونم ببخشم. هم باعث تعالی روح بشه.

پ.ن: داشتیم با هم درباره حسادت و ابعادش و ... صحبت می کردیم. وسط یه بحث مهم روانشناسی و علمی بودیم. د گفت داری چیکار می کنی؟ گفتم کار خاصی نمی کنم. گفت الان دغدغه ت رفع خط خنده س که داری ماساژ میدی؟ منم با خنده گفتم نه نه ابدا . پاشد رفت🤣🤣🤣 خدا بهش صبر بده.