بی کتاب و فیلم
این مدت انقد افکارم از هم گسیخته بود که نتونستم کتاب بخونم و حتی حوصله فیلم دیدن هم نداشتم. هنوز هم حوصله درس خوندن ندارم. نمی دونم چجوری امتحان بدم. کلاسها هم که مجازیه دیگه بدتر. اونا رم حوصله ندارم.
تو یه بخشی از نوشته یا داستانم آوردم:
"....افکارم از هم گسیخته است. نرونهای مغزم شبیه نوارهای باریک بلند رنگی در حال پرواز هستند؛ انگار یک پنکه پشت سرم هست که بادش مدام به این نرونها میخورد و آنها را به دورترین جاها هدایت میکند.
فکرم جمع نمی شود. مثل این جاده که بی انتهاست و تمام نمی شود. بغض کرده ام اما گریه ام نمی گیرد. ..."
تو این مدت چند ماهه کتاب شیخ و فاحشه اثر محمدعلی جمالزاده رو خوندم. کتاب خوبی بود حکایتی تکراری با نگاهی تازه. داستان ریاکاری و دروغ و دغلکاری و ... شیخ، و فاحشه ای که ناخواسته به راه نادرست کشیده میشه. و وارد شدن حکیم عمر خیام در بارگاه هستی و روز قیامت از موضوعات جالب توجه کتابه. و در نهایت استناد به رباعیات خیام در انکار پروردگار ....
کتاب حرامزاده استانبولی اثر الیف شافاک رو خوندم.
فیلم مست عشق رو دیدم. من عاشق مولانام و هر چیزی که بهش مربوط بشه رو دوس دارم. من عاشق شمسم. شمس پرنده. تیکه هایی که از شمس و مولانا داشت هرچند کم بود اما خوب بود.
فیلم گرگ وال استریت رو دیدم. فیلم پر هیجان دو ساعت و ربع البته با سانسور. انقد هیجانش زیاد بود که حس نمی کردی انقدر طولانیه. درباره یه جوان با بازی دی کاپریو بود که میخواست پولدار بشه و .... چند شب بعد یه شبکه بدون سانسورشو پخش کرد. دیدم همون بهتر که با سانسور دیدیم.
سال قبل یا دو سال قبل چقدر کتاب خوندم و فیلم دیدم. اما حالا همه چی عوض شده. همه چی در تخمی ترین حالت و بلاتکلیفی قرار گرفته.
فقط دلم طبیعت و نوشتن میخواد که تو فضای موجود نوشتن و تمرکز کردن سخته سخت.