حس خوبیه که دانشگاه قبول شدم. رشته ای که دوست داشتم.

بهار خوشحال شد، اول گفت دانشگاه تهران؟ گفتم نه. انقد خوشش اومد که قبول شدم رفت به دوستای کلاس زبانش گفت. اونام بهم تبریک گفتن.

اگرچه د اول چندان خوشش نیومد و ناراضی بود اما بعد گفت یه هدیه برات می گیرم. زحمت کشیدی.

راست میگه خیلی زحمت کشیدم. تو استرس و دلهره درس خوندم. مقاومت کردم و ایستادگی، با پشتکار فراوون‌ .

خیلیا انتقاد کردن ازم و بهم گفتن عقلت کمه تو این اوضاع و احوال میری دانشگاه. اصلا واسه چی میری؟ تو این سن به چه دردت میخوره؟ و ....

ممنون از همه دوستای مجازی که تبریک گفتن و برام دعا کردن. دم همتون گرم با معرفتا🥰😍😍🤩🤩🤩

.....

پریروز که از کلاس میومدم یه پارک دیدم دلم میخواست رو نیمکت پارک بشینم و استراحت کنم ده دیقه. ولی نکردم. وقتم محدود بود. یعنی همین ده دقیقه رو هم از خودم دریغ کردم که ذهنمو پاک کنم و لذت ببرم از هوای خوب.

از بس می ایستم پاهام داره واریس می گیره. این بده!!!