انفجار
چند وقت پیش یه انفجار اتفاق افتاد تو ساختمونون. طبقه سوم گازش منفجر شد و صدای وحشتناکی داد. تا چند ساعت تپش قلب داشتیم و در بهت بودیم. (یکی از ساکنای ساختمون که خانم مسنی هست از اون شب دچار تیک عصبی شده طفلک). بهار فک کرد اسرائیل حمله کرده. من و د فک کردیم جایی بمب منفجر شده. بعد دیدیم که دختر بزرگه اون واحد اومده دم در خونه و گریه می کنه. همسایه ها جمع شدن. پدرومادرش نبودن. تا اینکه ساعت ده شب اومدن. تا اینجا داشته باشید تا بگم چی شد
چند وقت پیش سقف پارکینگ ازش آب چکه می کرد، بعد از محاسبات فهمیدیم که از واحد ماست. یعنی یه ترکیدگی لوله تو مسیر لوله کشی خونه ما اتفاق افتاده که باعث شده سقف پارکینگ آب بده.
با مدیر ساختمون که صحبت کردیم گفت واحد بالایی شما هم از سقفش آب چکه می کرد طبقه سومیه داره تعمیر می کنه. زنگ زدیم به طبقه سومی. به د گفت آقای د بیا خونه ما رو نگاه کن. د رفت دید با یک منطقه جنگ زده روبرو شده.
د میگه چرا اینجوریه خونه تون؟ گفت اون شب صدای انفجار رو یادتونه؟ همون شب بچه ها تو اتاق بازی می کردن( سه تا بچه) اجاق گاز منفجر میشه. سَری گاز پرت میشه تو هوا، به دیوار سالن آسیب میزنه. یکی از سری ها میخوره تو کابینت تمام ظرفا رو خورد می کنه. از شدت انفجار شیشه های پنجره آشپزخونه و بالکن خورد میشه. قاب پنجره ها می شکنه و کج میشه. کابینتا آسیب می بینه. از آشپزخونه تا در ورودی فاصله زیادی هست، در ورودی کج میشه. ماشین لباسشویی قُر میشه. یکی از اون آهنای روی گاز پرت میشه تو فریزر، فریزر رو سوراخ می کنه. حالا هم ترکیدگی لوله اتفاق افتاده، بنا اومده نتونسته جای شکستگی رو تشخیص بده تمام کف آشپزخونه رو کنده، بعد فهمیده ترکیدگی واسه سالن هست.
د می گفت اصلا نمیشد تو خونه راه رفت. انقد که همه چی خراب و شکسته بود.
خیلی اتفاق وحشتناکی بود. خدا بهشون رحم کرد. حتی شدت انفجار می تونست ساختمون رو بفرسته رو هوا. شانس آوردیم.
د میگه ترکیدگی لوله ما هم ممکنه به خاطر انفجار اون شب باشه. حالا قراره یکی بیاد ببینه چه باید کرد.
خلاصه خیلی مواظب گاز باشید. رحم نمی کنه.