کلمات متناقض
زرنگ بودن ینی چی؟ وقتی خودتون میگید فلانی زرنگه دقیقا چی میاد تو ذهنتون؟ یا خودتون به کیا میگید زرنگ؟ اصلا زرنگ بودن ینی چی؟
ینی یه کاری رو تند و سریع انجام دادن؟ ینی بتونی سر کسیو شیره بمالی؟ ینی پست باشی و حقیر؟ ینی خودت و منافعت رو ترجیح بدی؟ ینی دروغگوی خوبی بودن؟ ینی از آب کره گرفتن؟ ینی هر جا نون بود، بدویی؟ ینی بلد باشی مفت خوری کنی؟ ینی بلد باشی از تنهایی لذت ببری؟ ینی به هیش کی محتاج نباشی؟ ینی چی؟
به نظرم زرنگ بودن عبارت متناقضی هست. ظاهرش خیلی خوبه و باطنش قشنگ نیست. تا حالا نشده بگم فلانی زرنگه. چون هیچ کسی رو نمی شناسم که شبیه واژه زرنگی باشه که من در نظرم هست و اگه اون معنای عرف باشه زرنگ نیست باز.
یا ساده بودن مترادف با خر احمق بودن و زود باور بودن تصور میشه. وقتی میگن فلانی ساده ست محترمانه میخان بگن چقد خر و نفهمه.
در حالی که ساده بودن از نظر من یعنی بی شیله پیله بودن. یکرنگ بودن. صادق بودن. جالبه خیلیا به این خاطر که ساده بودن معنای عام داره بهم میگن تو چقد رک و صادق هستی. خوشبختانه این دو تا (رک بودن و صداقت داشتن) هنوز معنای خودشونو دارن. ظاهر و باطنشون یکیه.
داداش کوچیکه می گفت بعضیا زرنگ احمق نما هستن، بعضیا احمق زرنگ نما، با شوخی بهم می گفت اما تو زرنگ احمق نما هستی. ینی زرنگی ولی احمق نشون میدی. این تعبیر و برداشتش رو دوس داشتم. تازگی داشت برام.
خواب دیدم خونه داداشم یه موش هست. اونا منو صدا زدن تا اون موشو از خونه شون بندازم بیرون. منم رفتم کلی گشتم تا موش رو نیمه جون کردم و انداختم تو حیاط طبقه پایین. نگو طبقه پایین خونه خودمون بود. میرم تا موش رو از اونجا بردارم. حیاط خونه بابا بود. مامان واستاده بود. من دنبال موش بودم. ولی زیر تلنبار برگهای پاییزی خیس، چند تا جوجه پرنده پیدا کردم. خیلی کوچولو بودن. نمی دونم چه پرنده هایی بودن. فقط یه جفت طوطی رو می دونم. من چقد خوشحال بودم که اونا رو نجات دادم. دیگه کاری به موشه هم نداشتم. انگار نابود شده بود.
پ.ن: پنیر خامه ای چه ترکیب بیخودیه. نه پنیره که بشه با کره خورد نه خامه که بشه با عسل یا مربا خورد. کاملا بی ربطن. مثل بعضیا از آدما که نمی دونی باهاشون چه غلطی کنی.
پ.ن: تیزر تبلیغلات شمس و مولانا اومده. آقا خیلی خوبه. من منتظرم که برم فیلمشو ببینم. ممکنه روزای اول شلوغ باشه اما حتما میرم ببینم. بهار که اهل سینما نیست. د هم بعید می دونم حال کنه بیاد سینما. احتمالا تنها برم یا نمی دونم . امیدوارم که سینما سر خیابونمون بزاره.
پ.ن: فیلم متهم رو دیدیم. چقد دلهره آور بود. یه بمب گذاری تو ایستگاه قطار لندن اتفاق میفته، عکسهای یه پسره که ریش داشت و شبیه اون بمب گزار بود تو فضای مجازی پخش میشه. خانواده ش تهدید میشن. دو نفر از افراطیها محل زندگیشو پیدا می کنن. بهش حمله می کنن. هرچی به پلیس زنگ میزنه که نجاتش بده نمیان. خلاصه ترس و دلهره این پسره تمام شب باهاش بود.
پ.ن: امروز بعد از مدتها تنوع غذایی دادم. اگه آرد داشتم حتما شیرینی می پختم.