۲۱ مارس که دیروز بود کلی روز جهانی بود. من نمی دونم ۳۶۵ روز کم بود که ده تا مناسبت رو تو یه روز جا دادن؟
روز_جهانی_رفع_تبعیض‌نژادی
روز_جهانی_عروسک_گردانی
روز_جهانی_جنگل‌ها
روز_جهانی_چوب
روز_جهانی_سندرم_داون
روز_عطر
روز_جهانی_رنگ
روز_جهانی_نوروز
روز_جهانی_شعر
روز جهانی شاعر

دیشب خونه داداش الف بودیم. شام موندیم خیلی خوش گذشت. از سبا برادرزاده م دو تا کتاب امانت گرفتم که بخوونم. غرور و تعصب و کتاب هیچ ملاقاتی تصادفی نیست
اگه فرصت کنم میرم انقلاب و عیدی براش کتاب میخرم‌ بهتر از پول هست به نظرم.

امروز صبح به چن نفری زنگ زدم و عیدو تبریک گفتم. ولی حوصله م نمی گیره بیشتر زنگ بزنم. هرچند خیلی از خاله ها رو فاکتور گرفتم . به جاش به دخترعموی بابام زنگ زدم که مریض احوال بود و منم خیلی دوسش دارم. میخاستم برم هم عیادت و هم عید دیدنی؛ اما به شدت سرماخورده بود و نشد.

قرار بود بریم زیارت مادر ، نشد . صبح دیر پا شدم از خواب و د هم حالش خوب نبود چندان.

چن سال پیش کتاب دختری با گوشواره مروارید رو خووندم. خیلی دوسش داشتم. یه حس و حال خوبی توش بود. از یوهانس ورمیر خوشم میومد. زندگی ونگوک رو هم خوونده بودم اما یوهانس رو بیشتر دوس داشتم. یه غم عمیق داشت انگاری. یه چیزی تو وجودش بود که کسی نمی دید و من اونو مبهم حس می کردم. فیلمش رو گرفتم ببینیم. اما کتاب بهتر بود. فیلمش به شدت خسته کننده و حوصله سر بر بود.

به د گفتم فقط روز اول عید همه چی تازه و نو هست و می تونی بگی اولین، از فرداش تکرار میشه. تکرار در تکرار در تکرار.

با د داشتم درباره مرگ صحبت می کردم گفت من دوس دارم قبل از مرگم چن روز بیمارستان بستری شم تا همه آمادگی کامل داشته باشن. من گفتم اتفاقا من دوس دارم همین الان در بهترین حالت بمیرم و همه رو در بهت و ناباوری بزارم🤣 گفت خیلی نامردی گفتم دقیقا در همین حد.

اولین خواب سال جدید رو دیدم. نمی دونم تعبیرش چیه ولی می دونم خوبه. یه نفر که نمی دونم کی بود بهم سه تا نهال داد با ریشه گفت بکار هر سه تا رو تا جوونه بزنه و درخت بشه.( یه همچین چیزی) منم شروع کردم خاک رو درآوردن و اینا رو کاشتن. هر سه تاشو کاشتم. اما فک کردم خوب نکاشتم درآوردم و دوباره کاشتم. این دفعه دو تاشو. پاشدم از بالا نگاه کردم دیدم خیلی خوب کاشتم. ولی تا خواستم سومیو بکارم از خواب بیدار شدم.