درهم برهم
دو تا خاب دیدم. یکی فیلم اکشن به شدت قشنگ بود که قسمت یکی مونده به آخرشو دیدم. خابیدم که قسمت آخرشو ببینم اما ندیدم. خیلی حیف شد نفهمیدم واسه مامان پسره چه اتفاقی افتاد. مرد یا دستگیر شد یا تونست فرار کنه. همین قد واقعی بود.
خاب یه کنسرتم دیدم. آخرش خواننده با شعار زن زندگی آزادی لخت میشه. ولی خیلی خوب می خووند و پیانو می زد.
یکی از همسایه ها آلارم گوشی شو از اول مهر فعال کرده. ساعت ۵ زنگ می خوره نه تنها خودش که ما رو هم بیدار می کنه. تازه دوبار زنگ میخوره. دفعه اول خاموش می کنه. ۵ و ۵ دیقه قطع می کنه. دیروزم زنگ خورد. امروزم زنگ خورد. بعدم سمفونی قارقار کلاغا اومد. از اول مهر همه فعال شدن. حتی کلاغای نازنین.
کتاب ادونیس رو خووندم. نه شعراشو که زندگی و فعالیتهاشو. اخه به من چه ربطی داشت واقعا. ۲۰۰ صفحه کتابی رو بخوونم که هیچ ارزشی برا من نداشت. راستش زدم جلو مث فیلم.
پ.ن: همین مونده بود که سعید حدادیان بیاد بگه من تو کلاس استاد کدکنی حضور داشتم. مرتیکه ریده ای. خوبه حالا همه فهمیدن جعلی بوده. آبروش رفت. اگه براشون مهم باشه.