من فک کنم آدما بیشتر نیاز دارن به طرف تا اینکه دوسش داشته باشن. به محض اینکه یه نفر دیگه اون نیازو برطرف کرد سریع جهتشون رو عوض می کنن. واسه همینه که من به آدما و دوس داشتن کذایی شون بی اعتمادم.

دارم به این موضوع فکر می کنم که من طی یکی دو سال آینده باید بیزنس خودمو راه بندازم. بیزنسی که به هیچی ارتباط نداشته باشه. اما دو تا چیز میخاد. پول و پارتی. که خدا رو شکر در حال حاضر هیچ کدومو ندارم.

حالااون بیزنس ها چیه. من کار کردن با دو گروه سنی رو خیلی دوس دارم. در واقع عاشقشونم. یکی بچه ها و یکی سالمندا.
همین باعث شد که به فکر تاسیس مهد کودک یا خانه سالمندان بیفتم.

اما کی پارتی گردن کلفت داره تو بهزیستی!!!! یقینا من ندارم.

این دو تا با هم تفاوت داره. ساعت کاری مهد کودک نهایتا تا ۶ عصر هست اما اون یکی ۲۴ ساعته

مهد نیاز به مهارت و تخصص خاص ندارن پرسنل ش. اما این یکی نیاز داره پزشک و پرستار و روانشناس و ...

مهد دردسر و استرس کمتری داره و پول کمتری. اون یکی هم دردسر و استرس و زحمت بیشتری داره هم پول بیشتری.

دریافت مجوز برای مهد پیچیده نیست ولی برای اون یکی هست.

موضوع بعدی اینه که د نسبت به این دو تا هیچ موضعی نمیگیره. شاید بیشتر مخالفه ولی بروز نمیده. چن روز پیش بهش گفتم قرار نیست من تا سالها دنبال کار بگردم یا کار خبر کنم. از من گذشته این چیزا. یه آموزشگاه یا یه جایی رو راه میندازم. یه کم تو فکر رفت. ولی چیزی نگفت.

پ.ن: همین فکراس که آدمو تا ۲ بیدار نگه میداره دیگه.

پ.ن: همسایه مش قنبر مرسی از توضیحی که دادی و شبهات رو برطرف کردی. هی یادم میرفت بهت بگم.