بوسیده شده توسط آتش
دیروز عصر د گفت میای بریم خونه خواهرم گفتم خودت برو من نمیام شاید چیزی تو خونه نداشته باشن من بخوام بیام باید برن خرید کنن درست نیست. گفت عب نداره. سرزده میریم. گفتم با بهار برو. بهار گفت تو نیای منم نمی رم. خلاصه بهش زنگ زد اونم حالش خوب نبود و نرفتیم. بهارو بردم خونه بابام. یه ده دیقه نشستیم و بردمش پارک.
شب موقع خواب د گفت می دونی خواهرم چی گفت گفتم چی گفته تو با پسرش چرا رفتی تو بالکن.
من شاخام زد بیرون. گفتم چییییی؟
موضوع این بود که چن وقت پیش رفتیم خونه شون. یه پرده سیاه زده بودن وسط سالن گفتم اینجا پشتش پنجره س. گفتن آره. گفتم همین یه پنجره رو دارین؟ گفت نه آشپزخونه هم هست. پسرش به بهار گفت بیا بالکن رو ببین پرنده ها رو نشونت بدم. منم چون اجازه نمیدم بهار با کسی جایی بره اعتماد ندارم خودم باهاشون رفتم و اونم شروع کرد محله رو توضیح دادن و برگشتیم. حالا زنیکه میگه قلندر چرا رفت با پسر من تو بالکن. خدایی شما جای من بودین جرواجرش نمی کردین؟ الم شنگه به پا نمی کردین؟
گفتم دیگه نه خودم نه بهار پامونو تو خونه ش نمیزاریم. خودت خاستی برو یه روز دو روز یه سال خونه شون بمون ما نمیایم. خدایی چقد آدم میتونه پست باشه. اینجوری به آدم تهمت بزنه. اون وقت من دهنمو باز کنم میگن تو بد دهنی.
ولی خیلی دلم گرفت. شاید اگه د بهم نمی گفت بهتر بود. چقد شانس من تخمی ه خدایی. انقد حال بیخودی دارم. چه انرژی بد منفی ای. هیچ وقت از خانواده د خوشم نمیومد. اما تو احترام سنگ تمام گذاشتم براشون. یه مشت روانی ان.
چهره من نوجوون که بودم کک و مکی بود با موهای قرمز. بهم تو مدرسه می گفتن آنشرلی. یعنی کل دبیرستان منو با این اسم میشناختن.
چن وقت پیش یکی بهم پیام داد که نژاد چهره تو کمیابه. نژاد اسکاندیناوی هستی. بهت میگن بوسیده شده توسط آتش. گفتم کسی بهم نگفته بود. گفت من بهت میگم چون عاشق افکارت و این چهره ام. هوش از دست میدم. منم گفتم برو بابا دلت خوشه. خدا روزی تو جای دیگه بده
ولی برام جالب بود هر افسانه ای که میخواد پشتش باشه.