پاتو کجا میزاری داداش
آدما وقتی پاشون رو بلند می کنن گاهی رو شونه کسی میزارن. گاهی رو سر کسی و گاهی هم روی قلب یه آدم.
حواسمون باشه وقتی پامون رو برمی داریم بدونیم کجا میزاریم.
خونه بابا رفتم با بهار. خاله ها بودن. کلی اصرار که بیا عروسی. هر کدوم می گفتن تو خودت اختیار داری اما مادر که نداره تو یه خواهر نمیخای بیای؟
زندایی م زنگ زد. اون یکی زندایی هم همینطور.
آخر سر به داداش الف گفتم بیا جلو در با هم گپ بزنیم. بهش گفتم من نمیام علتش اینه که د نمیاد و دلایل د رو براش گفتم. اونم به د حق داد البته. منم بهش حق دادم. گفت من هیچ راهی به ذهنم نمی رسه. گفت فردا شب زنگ میزنم باهاش صحبت می کنم. شاید قبول کنه.
پ.ن: یه چیزی مثل پوچی گاهی در من نهیب میزنه. شایدم پوچی نیست. چیزی شبیه بی هویتی باشه.
پ.ن: آقا حالا اینا به کنار. فردا شب داداش الف زنگ بزنه با د صحبت کنه و اونم قبول کنه. من چی بپوشم؟ مثلا عروسی داداشمه!!! اما سخت نمی گیرم معمولا.