بدترین چیزا
گاهی که به دادگاه می رم و باید جواب پس بدم به شدت عصبانی میشم.
گاهی میگم چرا من باید با د حرف بزنم.
بدم میاد. بدم میاد. بدم میاد.
میخام بزنم به کوه. نه. میخام هیش کی باهام حرف نزنه و پک بزنم به سیگارو دودش رو نگاه کنم و غرق شم تو سرنوشتی که اختیاری تو ش نیست.
کاشکی بعد از این همه سال یاد بگیرم و بفهمم د دوستی نیست که بشه بهش هر حرفی رو زد. ای کاش فقط همین موضوع تو مخم می رفت.
چرا بعضی وقتا بدترین چیز از هر نوعی نصیب آدم میشه؟؟؟
پ.ن: دیروز دبیرمون شعرامو خووند. گفت شما چرا میایید کار خبر می کنی؟ تو که انقد قلمت روانه بهتر نیست وقتت رو بزاری رو نوشتن؟ گفتم نگو که میخای منو خونه نشین کنی.
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۴۰۲ ساعت 19:19 توسط گل گندم
|