"بغل مال خود آدم"
یه کتاب بود از مصطفی مستور که توش یه عبارت بود خیلی خیلی دلچشب. می گفت "بغل مال خود آدم". من فک کنم اونایی که بغل مال خودشون رو دارن جز خوشبخت ترین آدم های روی کره زمین هستند.
پ.ن: بی ربط: یه فرضیه دارم که آدما همه حسودن. یکی بیشتر یکی کمتر. بستگی به موقعیت خودشونو نشون میدن.
اساسا آدما به چیزایی که ندارن حسادت می کنن. مثلا کسی که مریضه به اونی که سالمه حسادت می کنه. اونی که زندگی بدی داره به اونی که زندگی خوبی داره حسادت می کنه. من هم قبلا جز این آدما بودم.
بعضیام هستن کلا از مرحله پرتن. فک کنم من جز اونایی شدم که از مرحله پرتن. دیگه به نداشتن "بغل مال خودم آدم" هم حسادت نمی کنم. احتمالا دارم مرزهای بی رگی رو طی می کنم. خودم حالیم نیس.
به این می اندیشم که چیزی به نام احساس و عشق داره در من به شدت فروکش می کنه. نه دیگه قلبم می تپه. نه هوس دوس داشتن می کنم نه دوس داشته شدن.
معمولا این اتفاقا آروم آروم در آدم به وجود میاد. یه دفعه به خودت میای می بینی که دیگه هیچ چیزی باعث نمیشه که احساست به جنب و جوش بیفته و مرگ احساست رو می بینی.
و من از این مرگ غم انگیز به شدت می هراسم....