زنده گی
زندگی عوضی ترین چهره ممکن خودش رو داره نشون میده. شت!
تنهایی آدما با هم فرق داره. اما به نظرم تنهایی تو سنین بالا غم انگیزتره. سنی که آدم خیلی از توانایی هاشو از دست میده و امکان کار کردن و بیرون از خونه رفتن و تفریح و خیلی از چیزا رو نداره. توی این سن فقط به یه هم دم نیاز داره. کسی که باهاش حرف بزنه و بهش گوش بده. (لیلی عزیز کامنتی داد که دلش واسه تنهایی بابام سوخت. خاستم جواب بدم. دیدم بهتره اینجا بزارم.)
نصفه وقت بیداری من به چای خوردن و دسشویی رفتن می گذره. اگه چایی خوردن رو قطع کنم یقینا به خیلی از کارام میرسم.
یکی از خوشمزه های خلقت سیر هست وقتی سیر خام می بینم نمی تونم خودمو کنترل کنم و حتما تو وعده بعدی باید با غذا بخورم. از بوی سیر هم اصلا بدم نمیاد. اما از بوی پیاز اصلا خوشم نمیاد. دیروز هم با ناهار فک کنم 6 تا حبه سیر خوردم. معده م در حال غر زدنه هنوز. سیر آدمو شل می کنه و گیج. مث مستا آدم تلوتلو میخوره. ولی به خوردنش می ارزه.
پ.ن: زانوم ورم کرده. مچ پاها و دستهام خسته س خیلی زیاد. حمله روماتیسم به نظر می رسه. داروهامو تفریحی می خورم هر وقت شد. این تو زمستون امکان برگشت بیماری و افزایش دارو ممکنه به همراه داشته باشه.. از درد خوشم میاد اما از خستگی نه. سیر برام خوبه خوشبختانه. مرسی ابوعلی سینای عزیز به خاطر این تجویزت. فعلا که بیماری رو به پشم هم نمی گیریم.
آقای د میشه بس کنی . خسته مون کردی. تمام انرژی مون رو داری از بین می بری. بیزارم از دین شما. نفرین به آیین شما....