بخشندگی یا ناخن خشکی؛ مسئله اینست
یه قانون دارم که آدم هر کاری می خواد انجام بده باید به نحو احسن انجام بده. چه این کار برای خودش باشه چه دیگران. نه اینکه بخوام بگم دیگران ارزش دارن و من به اونا اهمیت میدم. خیر. چون خودم ارزش دارم و اون کار نشونه ارزشی هست که من برای خودم قائل میشم. اما متاسفانه دیروز به حرف د گوش دادم و از این قانون سرپیچی کردم و کاری که در شان من نبود انجام دادم. و این اصلا خوب نبود. هر چند ماستمالی کردم اما فقط ماستمالی بود و دوس نداشتم این کارو می کردم. ولی چون د معمولا عادت داره تو هر کاری، هر کاری دخالت کنه نتونستم کارم رو درست انجام بدم.
چن وقت پیش هم همین کار رو کردم . به د گوش دادم بعد پشیمون شدم. همسایه بالایی مون برامون سوپ آورد. مزه ش بد نبود. خیلی هم عالی نبود. د نخورد. بهار هم که سوپ دوس نداره. ولی من خوردم. چون طرف زحمت کشیده بود. من خواستم تو ظرفش شکلات و گز بزارم. د گفت نمیخاد. واسه این سوپ بیخودی گز و شکلات به این گرونی رو نزار. من حدود 20 تا گردو با پوست گذاشتم تو ظرفشون. و دو تا هم از گلای مریم کندم گذاشتم رو ظرف و بهار برد دم خونه شون. د میگفت از تو باشه خونه رو هم می بخشی.
ولی این واقعا بخشش نیست. اگه قرار باشه آدم انقد ناخن خشک باشه هیچ رابطه ای خوشایند پیش نمی ره.
بعد که گردوها رو شکوندیم دیدم که سیاه و پوک هست خیلی ناراحت شدم . تا یه مدت می گفتم کاشکی همون گز و شکلات کنجدی رو براشون میذاشتم.
پ.ن: موقعی که به سوپ نگاه می کردم فکر خانوم همسایه با بخار سوپ توی هوا پخش میشد و من می فهمیدم: اون خانم همسایه خیلی با خودش فکر کرد که ظرفی رو که من قبلش براش چیزی گذاشتم خالی برنگردونه. خیلی زحمت کشید . خامه زیادی توش ریخت تا مزه خوبی بده. اگه اینو به د می گفتم یحتمل که نه حتما می گفت تو خیلی خوش بینی . توهم داری.
پ.ن: من تو یه خونواده ای بزرگ شدم که بسیار بخشنده بودن نمی تونم با این نوع نگاه د سازگار باشم. شاید وضع اقتصادی باعث بشه که آدم یه خورده حواسش رو جمع کنه اما این برای من دلیل قانع کننده ای نیست.
نمی دونم بقیه تو این شرایط چطور نگاه می کنن!!!؟؟